هنوز هم بعضی چیزها را می نویسم که تو بخوانیشان.برای این می نویسم که نگاه تو بیفتد روی دانه دانه کلمه هایش.دلم می خواهد تو بخوانی با صدای بلند و بعد بخندی با صدای بلند و بعد گریه کنی با صدای بلند.دلم می خواهدتو تو داد بزنی با صدای بلند و عصبانی شوی با صدای بلند و بترسی با صدای بلند.من از این ساکت شدن و سر به زیر انداختن تو بدم می آید.از اینکه هیچ چیز نگویی.صبور باشی و ادای آدمهایی را در بیاوری که خیلی سرشان می شود.تو هیچی هیچی نمی فهمی.اگر می فهمیدی،نمی گذاشتی که اینقدر تحقیر شوی.خدا تو را برای لجن مال شدن و زیر پاها له شدن نیافریده بود احمق جان.خدا تو را برای زندگی کردن و پنجره های بیشتری باز کردن آفریده بود اما تو همان یک دانه پنجره ای را هم که داشتی از ترس تابیدن نور و معلوم شدن وضع تاسف بارت بستی.از ترس آمدن باد و آوردن رویاهای گذشته ات بستی.تو آدم نبودی.تو هم یکی بودی مثل ما.یکی مثل بقیه.و حسابی که روی تو باز کرده بودم بد جوری توی سرم خورد.طوری که هنوز هم سرم درد می کند و گیچ می رود.اما من هنوز هم باورم نمی شود.هی منتظرم که تو بلندشوی یک داد بزنی.و همه چیزهای خراب شدنی اطرافت را خراب کنی. و بروی به سمت چیزهای درست شدنی.همه ی از دست دادنی ها را از دست بدهی و بروی به سمت به دست آوردنی ها.همه ی پایین آورنده ها را له کنی و بروی بالا.به طرف آنهایی که بالایت می برند.
اه.
از تو هم بدم می آید.تو.چطور توانستی بعد از گفتن و شنیدن و خواندن تمام آن حرف ها اینقدر ترسو و رقت بار عمل کنی؟
من چقدر می توانم احمق باشم که هنوز برای تو می نویسم؟هنوز به کلاس های تاریکی فکر می کنم که حرفهای من و تو روشنشان می کرد؟هنوز به آن خنده هایی فکر می کنم که هیچ وقت فرصت نشد آزادشان کنیم تا روی سر میم بیفتند.آه خدایا.من چقدر می توانم احمق باشم که هنوز در آن لحظه هایی که من و تو از "رهایی" و "جرئت "حرف می زدیم بمانم؟اصلا باید یادم برود.یادم برود که یک تویی بودی.که تو را دیده ام.که یک شب من و تو نشسته ایم و تا خود صبح از رویاهایی حرف زده ایم که قرار بود بهشان برسیم. باید یادم برود که من و تو چقدر فکر می کردیم که با بقیه فرق داریم و چقدر به این فرق داشتن می بالیدیم.باید یادم برود که من و تو فکر می کردیم قرار است کار مهمی بکنیم و آدم مهمی شویم.اصلا باید از ذهنم برود بیرون تمام آن دقیقه ها.تمام آن واژه هایی که بر زبان آوردیم.همه پوچ و بی معنی و مسخره بودند.درست عین من و تو.